X
تبلیغات
رایتل
واژه ای به نام پاک کن !!
گذشته ها
موضوع بندی
پنج‌شنبه 30 فروردین 1386
دو

سلام...

من دخمل گلی ام....همیشه سلام میکنم

شناختین منو؟

حق دارین خب....هنوز کسی تو وبلاگ نیومده...این وبلاگ کاملا اتفاقی ساخته شد....قالبش هم برای این گربه است چون من گربه کوچیک خیلی دوست دارم...

وقتی هم این گربه رو میبینه غش و ضعف میکنم !

نصف دوستامو لینک کردم....شهرام...علی....ژیگولو...گیلاس جون....آلبالو....هنوز یه تعدادی موندن که میرم اونارو هم لینک میکنم...

نمیخواستم این وبلاگ رو راه بندازم...همین جوریش نظرای وبلاگ اصلیمو دیر تائید میکنم دیگه همینم مونده بود یه وبلاگ دیگه هم میزدم... ( خب تو خیلی بی ادبی که معنی بدشو میبینی !!)..اما خب یه تصمیم گرفتم...

میخوام روزانه هامو توی این بنویسم....با یه مقدار خلاصه....همشو عمرا براتون بگم!!

اما خب....برای تنوع خوبه.....لینک دختر آریایی....وبلاگ اصلیمه....

پاک کن هم نیستم...همون نگین ام....

ولی خب....عنوان این وبلاگ واژه ای به نام پاک کن هستش...برای همین اسمم پاک کن شد....بهم میاد البته..تاکید میکنم!

خب....بازم میگم من اینجا خوده خودمم.....خوده واقعیم....هرکی خوشش اومد که اومد هرکی هم خوشش نیومد که خب نیومده !!

بازم میگم...این وبلاگ فعلا فقط برای روزمرگی هامه....اتفاقایی که برام میفته....یه جورایی بعضی وقتا زندگیم خیلی هیجانی میشه ....یه وقتایی هم تکرار و تکرار....خب رسمشه دیگه....اما خب دارم یاد میگیرم چطور زندگی رو بسازم

فعلا هم پام درد میکنه... ....اونایی که توی اون وبلاگ خوندن در جریان هستن که چه بلایی سر خودم آوردم...(مراجعه شود به دختر آریایی)

نمیدونم از چی شروع کنم!!!!!از چند روز پیش بگم....؟؟آیا؟

خب چند روز پیش که به میثم گفتم بره یه کار برام انجام بده....ساعت ۱۱ شب اون کار انجام شد...

تازه عجله داشتم!!عجله نداشتم که دیگه ۳ نصفه شب بود....میگم چرا دیر میگه با وهاب و زنش رفته بودیم مشروب میخوردیم   میگم خب به سلامتی...راستش یه جورایی از کاراش حرصم میگیره...دائم مشروب و سیگار...

من نمیگم بده....(سیگارش بده  )...اما خوب هر چیزی یه حدی داره....متاسفانه حد رو رعایت نمیکنه...بارها بهش گفتم میثم تو ۲۵ سالت بیشتر نیست....خودتو داغون نکن...میگه با بابا لج میکنم...دیوانگی...فقط دیوانگی...!!!!حالا هنوز باهاش حرف میزنم

قبل از میثم مجتبی اومده خونمون....کلی تو سر و کلش زدم...(خب نزنم آسمون میچسبه به زمین )اونم با این پام !!

دیروز هم زنگ زدم میگم میثم جان ممنون از کاری که انجام دادی...میگه باشه !!  بعدشم که خب کرای تکراریه !!!همونایی همیشه انجام میدم....شب هم مهمون داشتم...جدیدا از مهمون متنفر شدم...نمیدونم چرا  با هر ضرب و زوری بود تحملشون کردم....البته مهمون دارم تا مهمون ... !! روز بعدم بیرون چند تا کار و ظهر به حد مرگ خوردن !!!اومدم این وبلاگ رو ساختم....عصری رفتم پیش دوستم که عمل کرده بود....دلم براش یه ذره شده بود...از اونور رفتم بیرون با مجتبی و دوستا...کلی خندیدیم...و رانندگیدیگه تا آخرش معلومه چه هیجانی بود !!!و کلی رقص و پایکوبی....امشب هم حدود ۱ ساعت پیش محمد جواد و خانمش رو دیدم...کلی ذوق مرگ بودن ( کبوتر عاشقن دیگه )...نمیدونم چرا تا یکی میوره زمین من میمیرم از خنده...نسیت به خودمم جدیدا اینجوری شدم به کله رفتم تو جوب...خب البته من برای زمین خوردن به دور و برم دقت میکنم کسی نبود منم گفتم بخورم زمین بخندم  ( چیه آدم باید تو زندگیش شاد باشه ؛ خب ...)!!!

من خوابم میاد....فردا روزیه هاااا...خدا رحم کنه...!!...جدیدا دارم به مرغ ها میپیوندم

فعلا...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 82524


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها