X
تبلیغات
رایتل
واژه ای به نام پاک کن !!
گذشته ها
موضوع بندی
سه‌شنبه 5 تیر 1386
سیزدهم

سلام

من تند و تند آپ نمیکنم....توی وبلاگ دوتام هم که میرم هیشکی اینو نمیشناسه.

زندگی سگی یه بازی توی وبلاگش گذاشته...زندگی برای من نذاشته....از صبح ساعت ۱۲ که از خواب پا میشم میشینم پای این بازی تا هر موقع خدا یاری کنه ...نیدونم چرا دیگه وقتی از پشت کامپیوتر بلند میشم چشمی برام نمیمونه  ... جلو آینه که به خودم نگاه میکنم دقیقا اینطوریم

اتفاقی توی قانون کشور افتاده آیا؟؟چند شب پیش رفته بودم با پسر عمه گرام کافی شاپ برای خوردن چیپس و پنیر ...رفتیم اونجا میبینیم که به به...طبقه بالا تولده....بزن و برقص....شیطان همی مارا گول میزد که بیکار ننشین و به آنان بپیوند ولی وجدان ما جلوی مارا میگرفت

بعد از صرف چیپس و پنیر و گفتن یه خرده حرف صاف وامدیم از در بیرون....مدیر اونجا هم انگار نه انگار ما حساب نکرده اومدیم از در بیرون ...بعد تازه فهمیدیم که حساب نکردیم و برگشتیم حساب کردیم....

به همه اولتیماتوم دادم  که من توی کیش برای هیچ بنی بشری آرامش نمیذارم...میخوام همه رو اذیت کنم چه دختر چه پسر....جلو منو بگیرین میکشمتون ...دلم میخواد راحت باشم به اندازه ۴ روز...ملاحضه هیچ چیزی رو نکنم....اونجا هم که کسی منو نمیشناسه

۱۰ بار رفتم....هر ۱۰ بار هم همین حرفارو زدم....حالا ببینین من اونجا چقدر عاقل و سنگینم

دیگه....

آهان...دیروز رفتم آرایشگاه برای کوتاهی مو....نشد مانیکور کنم....برمیگردم....بهش گفتم نمیخوام خیلی موهام کوتاه بشه.....فقط پائینشونو با تیغ برام بزن که تیکه تیکه بشه...گفت باشه....کوتاه کرد....بلند شدم دیدم به به کوتاه شدن که....اما خب خوشمل شدن

با مامان تو ماشین نشسته بودیم...من و دوستم عقب بودیم...خاله جلو...مامان رفت سبزی خرید...گفت نگین هوا عقب چطوره بیا این سبزی هرو بذار عقب...(حالا نه اینکه هوا عقب و جلو ماشین خیلی با هم فرق دارن !!!) میگم سرده ما داریم اسکی بازی میکنیم...ای خدا من با این مامانم چیکار کنم 

باز رفتیم تو یه پارک...که راه برن٬قدم بزنن٬بدون نمیدونم ....من و شیرین که حوصله راه رفتن نداشتیم...نشستیم به آهنگ گوش دادن....شیرین میگه اینا چیه تو هوا؟خفاشه؟؟میگم نه خفاش کجا بود  آخرشم نفهمیدم اینا خفاش بودن آیا یا نه؟!

هوای اینجا هم که از بسی ناجوانمردانه بودن گذشته....بیش از بسی ناجوانمردانه گرمه روزا که نمیشه اصلا بیرون رفت...بیرون رفتن مساوی با مردن

دیگه اینکه این آقا مهدی باز اومده نظر داده و خودشو کشته....مهدی جان اینجا پودر میشی ....بله!!

توجه : این نوشته های قرمز نظر مهدیه

از همون اول جواب میدم.
اول که احتیاج نیسته سوتی بدی چون قیافت سوتیه / هر کی ببینه میفهمه.
دوم میشه شما بفرمایین تو چه مورذ زیاد میارین که تو تلفن کم اوردین .
سوم . اونایی که جلوی بستنی فروشی بودن شاهدن که تو چه ادایی از خودت در اوردی تا به من بستنی بدی . منم از بسکه فردین هستم برای اینکه دلت نشکنه و از زندگی دلسرد نشی بسننی رو با اکراه ازت گرفتم .
چهارم . کی به رضا زن میده ؟ بیا تو خیابون ببین .این رضا که رذ میشه دخترا به ردیف غش میکنن. منمونش همین مهدیه خانم دیدی پشت تلفن چه جوری قرمز شده بود؟ .... طفلکی
پنجم . همه شاهد باشن که میخواد به زور به من چلو کباب بده .التماس پشت التماس دختر خجالت بکش ... پا شو از تو خاکا... زشته....
ششم . لطفا از تیر اندازیه خودتون و علی هم نگین که ماه ابروریزیه.... به مامانت هم گفتم به این بچه عقده ای ها بگو بجای اینکه پولاتون رو خرج این تیراندازی کنین . ۴۰۰-۵۰۰ تومن بدین چند تا ترقه بخرین روشن کنید هم صداش بیشتره هم کم خرجتره....اخه یک مشت شیرین مغز چه کارشون به تیراندازی... بهدش هم بهانه بیارین که هوا گرگ و میش بود و نمیشد درست نشونه گیری کرد.
اره برو بخواب از قدیم وندیم گفتن : چه خوش باشد که باشد فتنه در خواب.... ه ه ه ه ه (الان دارم میخندم)

اهان یادم رفت بگم کخ اون شب چون نمیتونستم بلغور بخورم میوه خوردم

 

منم دونه دونه جواب تورو میدم...آره جون خودت....بیان ببینن....قیافه تو ضایع تر از منه....

اگه قیافه من سوتیه....تو وجودت سوتیه.......من در هر موردی زیاد میارم...مخصوصا جلو تو....میتونم ....آره میدونم...نفهمیدی چطور بستنی رو از من بگیری.....اینقدر التماس  وگریه زاری نکن  زشته.....آره واقعا...حرفی که زدم درست بود...کی به رضا زن میده.... آره میدونم تو راست میگی ...عمرا....تو ظرفیت نداری...التماس برای چلو کباب نکن نکن خواهش میکنم برای همون التماس کردی کافیه....

تیر اندازی من و علی خیلی هم خوب بود.....تو خیلی ادعات میشه میومدی چند تا تیر میزدی ما ببینیم..ما همین کارم کردی تو که نمیتونی چی ؟...بچه عقده ای؟!!با خودت درست صحبت کن عزیزم...!!!ما بهانه نیاوردیم...حقیقت رو گفتیم....هوا خوب نبود

برای خودت بخند!!..آبرو رو بردی...برو نمیخواد هیچی بگی....بلغور....اون اسمش حلیم بادمجان بود...واییییییی....

منتظرم از تهران بیای پودر شدن خودتو ببینی...

خب...اینم از پودر شدن مهدی...

من پنجشنبه دارم میرم...تا دوشنبه....چهارشنبه هم کلاس دارم....پنجشنبه هم کلاس دارم....پنجشنبه ساعت ۳:۳۰ پروازه...من تا ۲ کلاس دارم....یا علی مدد کن...

خب من برم یه چیزی بخورم..خیلی گشنمه....بعدم بخوابم...

فعلا...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 82524


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها