X
تبلیغات
رایتل
واژه ای به نام پاک کن !!
گذشته ها
موضوع بندی
یکشنبه 11 شهریور 1386
۲۶

سلام

انقده خوبم...انقده خوبم که دارم میمیرم از خوبی

جای همه خالی...نه جاتون خالی نباشه...حالا نه باشه !!!

از پنجشنبه باز کلاسمو شروع کردم....حالا کلاسه چی؟؟؟؟

هر کی گفت ...؟

به برنده یه آبنبات و یه بسته شکلات داده میشود  (خیلیم دلتون بخواد همینم بهتون میدم...ایشششش)

میدونم هیچکدومتون نمیفهمین..واسه همین خودم میگم...کلاسه سوارکاریمو دوباره شروع کردم

اونم با کی...بابای یکی از دوستان

پنجشنبه رفتم...اونم بعد از ۳ سال...کلی ذوق مرگ بودم...اسبه رو دیدم مثل این اسب ندیده ها...از گردنه اسبه آویزون شدم...اسبه قیافش اینجوری شده بود :

خلاصه مربی گرام هم...کلی اصولی کار کرد...یه چیزایی رو گفت که مربی قبلیم اصلا نگفته بود..

بعد هم رفتیم پریدیم رو اسبه ..باباش یه خرده گفت اسبه رو قدم ببر...یورتمه...بعد هم خودش عمدا اسب رو ترسوند که اسبه تند بره..ببینه من میترسم یا نه...اسبه هم چهار نعل رفت منم اینجوری :  ... بابا شبنم (دوستم) مونده بود من آدمم آیا ؟

شب که میخواستم بیام خونه باباش به من گفت بدنتون میبنده...منم گفتم باشه

شب اومدیم خونه...یه ۱ ساعتی گذشت....دیدم اولیه پاهام درد گرفت...نشسته بودم پا شدم دیدم وایییییی خدا ماهیچه های پام تمام بسته

رفتم دوش گرفتم...گفتم خوب میشم...

روز بعدش از خواب پا شدم دیدم سیخ شدم  منظورم اینه اینقدر کمرم درد میکرد که خم نمیتونستم بشم....خلاصه الان روزه سومه...خیلی بهترم...اگه خدا بخواد

بله دیگه...پیامبر گفته سه تا ورزش رو یاد بگیرید...شنا..سوارکاری...تیر اندازی

شنا رو که بلدم...سوارکاری هم نیمچه بلدم الانم دارم باز میرم کلاس

تیر اندازی هم که اینقدر واردم که ذراته هوا رو نشونه میگیرم

دیگه چی بگم.....آهان....این موشی باز گیر داد...میگه اسمه وبلاگتو عوض کن

منم گفتم هر موقع تو اسمه وبلاگتو گذاشتی گلابی منم میذارم واژه ای به نام هویج !!

والا...مگه دروغ میگم...عدالت رو رعایت میکنم ...حالا میگه از گلابی خوشم نمیاد...باشه بذار خربزه ...!!! چطوره ؟  

دیگه...دیگه !!!!!‌اوممممم صبر کنینی فچ کنم

آهان...یه مزاحم پیدا کردم باز

یه نفر هست به شماره : ۸۸۹۶--۰۹۱۳۹....یه بار ساعت ۴ و خرده ای صبح زنگ زده بود...

یه بارم ساعت ۳:۳۶ صبح...بنده هم هر دو بار در خوابه ناز بودم ...نمیفهمم این آدم خواب نداره

یه sms زدم بهش میگم شما؟..جواب نداد...گفتم شاید یکی از رفقای بیکاره...چون اونم معمولا دیوونه میشه ساعت ۲ـ۳ شب زنگ میزنه...بعد دیدم نه بابا اون نباید باشه...

امشب رفتم از تلفن بیرون زنگ زدم ببینم کی جواب میده...یه پسره جوون بود که من صداشم نمیشناختم

امشب رفتم دو تا رژ لب گرفتم ...یه تبلیغ محصولات Etude رو هم برداشتم...واییی میخونمش هیییی هوس میکنم بخرم...

مامان و بابا رو تهدید کردم گفتم تولد من پول میدین خودم بخرم هاااا ...به کسی نگین هاااا...میخواد برم همشو Etude بخرم....

خسته شدم دیگه...چی بگم...

همین...

 

پ.ن :خواستگار sms ای ندیده بودیم که اونم دیدیم...جل الخالق (همینجوریه؟)

پ.ن:راستی موشی هر موقع اسمه وبلاگتو عوض کردی خبرم کن منم عوضش کنم...

 

 

 

 

 

 

 

 

                       ..............


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 82552


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها