X
تبلیغات
رایتل
واژه ای به نام پاک کن !!
گذشته ها
موضوع بندی
شنبه 31 شهریور 1386
۳۱

سلاااااااااااااااام

کلی ذوق مرگ روحی میباشم...الان یکی قیافه منو ببینه میگه این از کدوم قبری پا شده اومده ولی از روح من که خبر ندارین

روحم کلی خوشحاله واسه خودش ولی جسمم خسته است...درس...!!!

این آخره هفته تمام ریخت به هم...

از اول هفته تا اخر هفته مشغول کارام بودم بعد آخر هفته قرار بود برم سوارکاری نرفتم !!

مثلا قرار گذاشته بودم که ولش نکنم در هفته یه روز رو برم حتما..حالا ناراحت نشین به جاش امشب رفتم   امروزم که جمعه خیلی شلوغ بود در عجب اینم که چطور کرمانیا به ذوق اومدن میان سوارکاری ولی نمیدونم چرا خانم استقبال نمیکنه

دلم خیلی پرهههههههههه...آخه چرا خانم نمیاددددددددددددددد   تصور خیلی زیباییه که توی مانژ حدود ۱۰ نفر باشیم بعد ۹ نفر مرد یه نفر زن اون زنم که نگین جون بود 

حالا اصن اینو فراموش میکنیم...این که چیزی نیست...بدون زین رفتم سوار اسب شدم به این فکر نمیکنم اسب خاکیه..تمام شلوار و مانتوم خاکی شد و پُر مو اسب   حالا یکی بیاد مانتو منو بشوره

خدا این پسر مسرای مهلبون رو از ما نگیره   میخواستم سوارشم اسبه خیلی اذیت میکرد نمیذاشت بپرم پسره اومده میگه خانم من کمکتون میدممممم  منم چاره دیگه نداشتم پامو دولا کردم زیر پامو گرفته منو میفرسته بالا  

ولی یه چیز رو کاملا حس کردم..روحیم خیلی بهتر شده بیشتر میخندم (نیست که قبلا نمیخندیدم از اون لحاظ گفتم  )..وقتی میبینم با یه موجوده زنده ام اونم یه حیوون نجیب خیلی لذت میبرم..وقتی بوسش میکنم یا از گردن بغلش میکنم یا وقتی بین گوشاشو ناز میکنم اونم تند گوشاشو تکون میده کلی خوشحال میشم...وقتی نازش میکنم و اونم سرشو تکون میده دلم میخواد ۱ ساعت فقط اسبو بغل کنم

فکر نمیکرم اینقدر توی روحیم تاثیر داشته باشه..اگه میدونستم زودتر از اینا میرفتم و دوباره شروع میکردم   

به نظر شما فیلم میوه ممنوعه این حاج یونس (یوسف؟) عاشق دختر شایگان نمیشه؟ من که میگم میشه

میشه یکی بیاد یه تجویزی به من بکنه که من یه غلطی بکنم که خوابم ببره..باز چند شبه ساعت ۳ـ۴ میخوابممممممممم

اتفاقه دیگه ای برام نیفتاده..همش خونه بودم...تنها اتفاق امروز سوارکاری بود و باز خونه..حالا این چند وقت بگذره راحت تر میشم

امشب نسته بودم اومدم با مامان شوخی کنم دستم خورد تو میز اونم محکم   مامان جونم هم زد زیر خنده سرشو برد عقب سرش خورد به مبل !! میگن چوب خدا صدا نداره همینه

یه همسایه داشتیم که من اینو خوب میشناسم اونم که منو بهتر !! همیشه زنگ میزد مثلا احوال بپرسه... بعضی وقتا که خودم گوشی رو جواب نمیدادم مثلا خاله جواب میداد همیشه اشتباه میگرفت !!  یه چند وقتی خبری ازش نبود گفتم حتما ایران نیست به خاله میگم از یه شماره دیگه بزن ولی اصلا نفهمه که از طرف کی بوده فقط بگو فلانی گفت باشه خیالت جمع

خانم رفته زنگ زده گفته شما خاله گفته من همونیم که همیشه صداهامونو اشتباه میگرفتی   اصلا نفهمید کی بوده !!! یه پا کارآگاه گجته واسه خودش !! این خاله رو به هیچکس نمیدم دلتون بسوزه  

از دسته مهدیه (خاله)* خیلی ناراحتم کلااااا.....رفته تیم * رو تشکیل داده بعد به من میگه نمیخوای بیای ؟  یه خرده اینجوری  نگاش میکنم میگم حالا میگی به من...میگه خوب حالا بیا میگم وقت ندارم

دلمو سوزوند دلم میخواد برم ولی وقت نمیکنم باشه واسه بعد...

بابا هم از اونور میره شنا اونم دلمو از اونور میسوزونه..من که برم بمیرم..فعلا باید به همون سوارکاریمون قناعت کنیم

توضیح:

مهدیه (خاله):خالم از لحاظ سنی به من نزدیکه واسه همین با هم خیلی صمیمی ایم

تیم : خاله مربی بدمینتونه بنده هم بازیکنه بدمینتونم که قرار بود توی تیم باشم که به دلیل وقته زیادم گفتم میذارم واسه بعد که وقتم کم باشه !!

 

من برم بخوابم..با اجازه !!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 82552


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها