X
تبلیغات
رایتل
واژه ای به نام پاک کن !!
گذشته ها
موضوع بندی
دوشنبه 9 مهر 1386
۳۲

سلاممممم

من گشنمههههههههههههههه...دلم میخواد غر بزنم...
اههههه.....خوب وقتی شمام روزه باشی بعد درسم بخونی خوب میمیری !! مثه من !!
الان روحم داره میتایپه !!

این چند روزه که اصلا وقت نشده بیام توی اینترنت چه برسه به وبلاگ آپ کردن و تو وبلاگ دوستا گشتن !!
باز این ICDL..دلم میخواد بکشمش...مسخره تر از این ندیدم..با این سوالاشون..شخصیت آدمو بدتر میبرن زیر سوال...این همه کامپیوتر پیچیده است اینا مسخره ترین سوالای ممکن (آسونترین) رو میذارن !! انگاری که ماها زیادی خنگیم...
اما امان از این وسواس توی درس خوندن که باعث میشه با وجود اینکه بلدم شب تا صبح بشینم باز کتابشو بخونم !!
جمعه امتحان داشتم...وقتم نکرده بودم کتابشو یه نگاه کنم واسه همین پنجشنبه تا ۲ نشستم از روش خوندم...۲ خوابیدم ۳:۴۵ پا شدم سحری خوردم باز خوندم تا ۱۱ که امتحان داشتم...سیستم رو دیدین...حالا در عین حالی که میخوندم هییی غر میزدم...اینارو که من بلدم چرا میخونم

باز میخونم...یه خرده میگذشت...اههههه این که چیزی نیست...دوباره میخوندم !!

حالا این که خوبه...بی خوابی یه طرف...جمعه عصر همه دوستا میومدن خونمون واسه افطاری همون طرف !!
شیرین از صبح اومده بود پیشم که مثلا با هم باشیم...عصر ساعتای ۵ بود
دوتایی با تیپ شیک !! خوبیده بودیم وسط اتاق چرت و پرت میگفتیم و مخندیدیم..
یه دفعه مامان با نهایته volume  صدا گفت فکر کنم بچه ها اومدن !! اون لحظه قیافه ما دوتا دیدنی بود !!
یکیمون لباس عوض میکرد اون یکی مو شونه میکرد !! دیگه به خوبی و خوشی همه بچه ها اومدن و افطار کردیم و نشستیم به این فیلم چرت و پرتارو دیدن
اول اغما بود که کلی الناز مسخره بازی در اورد که خدا نصیب کنه ما به همون شیطونشم راضیم !! دختره از خداشم باشه و اینا  (الناز گفت به من چه !!)
بعد اینجوری  نشستیم یانگوم میبینیم !! مسخره ترین فیلمی که به عمرم دیدم !!
اگه فچ کنین که سوتی اون شب ندادیم باید بگم کاملا در اشتباهین

سر و صدا خیلی زیاد بود شیرین میخواست فیلم ببینه..رفته جلو تلویزیون میخواد صدای بچه هارو نشنوه فیلم رو بفهمه گوشاشو میگیره !!

ژله ریختم تو کاسه..بعد یه خرده از ژله لبه کاسه مونده بود داشت میریخت..به جایی با قاشق بگیرمش..کاسه رو گرفتم تو ظرف ژله تکونش میدم !!

دیگه چی بود ؟!!!! خیلی سوتی دادیم...چی بودددددددددددد؟؟یادم نمیاد...
خلاصه اون شب خیلی خوب بود...جای همتون خالی
باعث خیر هم شدن که من اتاقمو مرتب کنم ....
از سوارکاری ام بگم که ۱ هفته است نرفتم...دلم میخواد سر به تنه هیچکس نباشه

اصلا کلا اعصاب مصاب ندارم...
نمیدونم جدیدا چم شده که با چند نفر قهر کردم...بعد آشتی کردم !!

بعضی وقتا میشه که دلت میخواد تلفن زنگ بزنه ولی نمیزنه !! بعد یهو تلفن پائین زنگ میزنه کسی ام خونه نیست...این پله هارو دوتا یکی میکنی و میری جواب میدی باز میای نفسی تازه کنی گوشیت بالا تو اتاقت زنگ میزنه...دوباره دوتا یکی میکنی میری اونو جواب میدی
تا میای بشینی تلفن پائین زنگ میزنه !!!!!

من دلم میخواد تفاوت تو زندگیم باشه ! دلم میخواد بعضی وقتا الکی برقصم
بعضی وقتا دلم میخواد کاری رو بکنم که هیچوقت نکردم !!
دلم میخواد هیجان داشته باشم
دلم میخواد خوش باشم ...این دنیا ارزشه شاد بودنو داره
خوب اینکارارم میکنم چون دلم میخواد !!

نمیدونم کی بود که بحث شد سره ازدواج و هر کسی نظره خودشو میگفت که دلش میخواد طرف مقابلش چه سنی داشته باشه یا اینکه چه تیپی باشه
یکی میگفت من از سنای کم خوشم میاد !!
اون یکی میگفت نه من همسن خودم دوست دارم... یه دفعه منم گفتم من ۲۷ به بالا دوست دارم دیدم همه دارن اینجوری نگام میکنن !! منم گفتم اوا خوب دلم میخواددددددد

از این پیرمردا دیدین که کراوات میزنن و کت و شلوار میپوشن و به خودشون میرسن و همیشه ریششون زده است و بوی ادکلن میدن ؟
من انقدهههه از اینا خوشم میاد ..!!! مامانم گفته تو آخرشم زن یکی از همین پیرمردا میشی حالا ببینیم ما زن کی میشیم

اینم یه خرده از ازدواج گفتیم که لال از دنیا نریم !!

حسه نوشتنم نمیاد دیگه


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 82552


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها